دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

حوصله ام سر رفت. به خاطر همین گفتم نوع سوم چای کیسه‌ای یا همون پستهای کوتاهی که در مورد کمیک بوک بود، رو بزارم. این هم مثل انمیشین برای چهار سالی که تو خوابم میاد بودیم، هست.

امیدوارم از این نوع پست هم خوشتون بیاد:

*******

یه عده میگن تو انیمه ها ملت مثل ملت دیزنی یهو نمیزنند زیر اواز . ملت خانه سایه ها که یهو زدن زیر اواز خخخ.

*******

یه چیزی که اعصابم رو خورد کرده جابه جا گفتن اسم و فامیل شخصیت ها سگهای ولگرد بانگو، بین بیشتر طرفداران بین المللی هست و میتونم بگم که از اینجا شروع شد.

اوسامو دازای عزیز چرا ژست جیمز باندی گرفتی و میگی دازای، دازای اوسامو (چون جمیز باند میگفت جمیز . جمیز باند )و کل بیندگان( بجز اوتاکو های ژاپنی  و کسایی که ادبیات ژاپن رو میدونند) رو گیج کردی، که اسم ت دازای به معنی خودکشی  و فامیلیت اوسامو ست. چرا نویسنده گرامی ؟؟ چرا. کافکای عزیز؟؟

 اقا اوسامو اسم اسم .یه اسم ژاپنی . دیگه اونی که هایکیو نگاه کرده سر اون دوقلو ها متوجه که اوسامو (osamu) اسمه.

یعنی روزی نبود که بعد فهمیدنش بشینم با کسی دعوا نکنم ایحححح.

*****

طرز صحبت کردن های دازای و ناکجیما : فلانی فلان شد . هان؟؟ بهم هان نکن.

طرز صحبت کردن های کونیکیدا و ناکجیما: از یه طریقی  خودشون میفهمند بهم چی میگن .

******

کافکا برای دوپو این دیالوگ رو مینویسه : حتی اگه اکتاگاوا تو آژانس کاراگاهی باشه . کنترل کردنش خیلی سخته. پس از نمیدونم چه زمانی؛ کافکا ناول هیولا رو مینویسه که جای ناکاجیما و اکتاگاوا عوض شده:/

 

******

قیافه من وقتی دو تا زرنگ کلاس دارن سر جواب مسئله دعوا میکنند.

******

همه چیز خیلی خوش میگذره تا وقتی که معنی اهنگ رو متوجه میشی خخخ. من سر ترانه بستنی از بلک پینک و هیپ از مامامو این شکلی بودم خخخ

*****

مطمئنا اجرای این بانو زیبا رو از گروه Billie کی پاپ رو دید.

وقتی داشتم این قسمت از انقلاب یخی رو میخوندم، یادش افتادم: " قسمت واقعا فوق العاده ش وقتیه که از همه چیزت مایه میزاری تا کسایی که تماشات میکنن رو با اجرات خوشحال کنی."

+منی که اسم گروه رو اشتباه نوشته بودم و غزل جون گفت تا درستش کنم.

*****

تو شهریور ماه، من هفت تا مانگا انتخاب کردم که هر روز یکی شون رو بخونم، که فقط به چهار تا شون رسیدم.

اسم مانگا ها این ها بودند:

"خواست خدا(یا همون عروس اژدها)" که مانگا ب...ی ال. خودم رو قانع کردم که چیزی به نام ادامه نخواهد داشت چون نصفه تموم شد و مانگاکاش هنوز حوصله نداره :/

"کومی سان نمیتونه ارتباط برقرار کن" یه زمانی قبل از انمیت شدنش تا ولنتاین خوندم ولی بعدش ول کردم و الان دوباره اومدم سر وقتش. و سوال من از  کل اون مدرسه داخل مانگا منهای یه چند نفر اینکه، ایا اونها اسکولی اند؟؟

سومی هم "عروسک خوش پوش من" هست. که ایستاگرام باعث شد برم سراغ ش. من به این زودی ها ادم نمیشم اصلا. میدونم که نمیشم :)

چهارمی هم" خانواده جاسوسه" که گوساله بزرگی بود :/

احتمالا همه شون شاید بجز اولی، معرف حضور تون هست و میدونید که همه شون بجز اولی، انیمه ت شده. 

این وسط، یهو متوجه شدم دارم زندگی پسر هایی رو میخونم، که هرکدوم هدفی داشتند.

ولی به دلایلی از هدفشون، به نوعی کم  یا زیاد دور شدند مثلا میخواست استراحت کنه که یه خدا گفت زنمی. یه دوره دبیرستان عادی میخواست که کل کلاس دشمن شد و داره به دختر خوشگله کلاس کمک میکنه یا میخواست روی عروسک کار بکنه ولی داره لباس برای یه کاسپلیر میدوزه و یاااااا  میخواست یه زندگی بدون دخالت زن و بچه داشته باشه و دنیا رو به جایی بهتری تبدیل کنه ولی برای اینکار به زن و بچه نیاز داره.

الان هم در انتظار سرنجام ام که چه میکنند بجز اولی.

*****

چرا مانگا ب***ی ال هم کلاسی اینقدر نرم در عین حال غمگینه؟ چرا طمع چای عسل + دارچین میده؟

و اینجا ست که یادمون میاد زندگی همین شکلی، لذت بخش در عین حال غمگین.

******

تو مانگای شیطان کش یا تیغه شیطان یا هر اسم دیگه ای که داره. هاشیرای اتش، با اینکه کمترین حضور رو داشت ولی هر کدوم شون چه در حال، چه در گذشته یا گذشته دور تر، تاثیرش رو گذاشت و رفت.

****

وقتی شخصیت‌های انیمه شیطانکش در مورد شمشیر قرمز صحبت میکنند.اون وسط من: صبر کن، من این شمشیر قرمز رو یه جا دیدم.

نه، این نه، عقبتر.

اره همین.

*****

سگهای ولگرد بانگو این شکلی که اول حرف ش رو میزنند بعدا عملی ش میکنند.

آژانس کاراگاهی تو فصل‌های اول علیه مافیا و اتحادیه جنگید و وقتی تو فصل های اخیر که  جامعه علیه شون بود، خود همین دو گروه از آژانس تا میتونستند دفاع کردند. جالب است.

خب الان که تو فصل چهارم هستیم و داریم با فیودور و دوستان ش دست و پنجه نرم میکنیم. خخخخخخخب. تو فصل اول یا بهتر بگم تو چپتر 12. وقتی دازای متوجه میشه که کی از مافیا خواسته که اتسوشی رو بگیرند.

تو انیمه فقط یه نفر رو نشون میده ولی تو مانگا هر سه نفر رو نشون میده یعنی اتحادیه ، فیودور و اگاتاکریستی.

اولین دار و دسته ای که باهاش مواجه شدیم دارو دسته اتحادیه بود. الان هم که با دارو دسته فیودور هستیم. پس یعنی غول اخر، دارو دسته اگاتا کریستی هستش؟؟

با اون حضور کم و پررنگی که تو سینمایی سیب مرده داشت. احساس خطر از جانب ایشون به عنوان غول اخر، خیلی هم به جاست؟؟ 

یا اینکه نه، ایشون هم با فوکوچی، دستشون تو یه کاسه بوده.

البته جناب کافکا چیزی در مورد پایان مانگا، نگفته. تنها حرفی که زده اینکه، قرار باز هم به داستان شخصیت جدید اضافه کنه. کلا اساگیری دوست داره، ادم رو  غافلگیر کنه.

*****

دارم در مورد نکته جالب چپتر ۳۸ که یکی از OVA های انیمه‌ی خادم سیاه هست، صحبت میکنم. تو این قسمت یه مهمونی و یه معما در پیش داریم.

جالبی این قسمت چیه؟

اون کاکتر که هی بهش میگفتند، نویسنده ماهر. کسی نبود جز خود آرتور کانن دویل. نویسنده سری رمان های شرلوک هلمز که وارد یکی از رمان های آلن ادگار پو شده. 

اگه می‌پرسید چطور؟؟

اینطوری که اول این قسمت، نویسنده خودش رو یه دکتر که بعضی وقت ها نویسندگی میکنه، معرفی میکنه و جدید ترین اثر ش هم به تازگی چاپ شده. این اثر تو همون قسمت، تو روزنامه ای که شیل دست ش بود، نشون داده میشه.

این اثر چیزی نیست جزء "مطالعه در اسکارلت" یا" اتود در قرمز لاکی" که اولین رمان از سری داستان های شرلوک هلمز بوده.

همچنین در طی حل معما تو قسمت، یه بار اسم نویسنده ماهر رو میبینم که اسم ش " آرتور" هست.

در نتیجه این نویسنده ماهر این قسمت کسی نیست جز آرتور کانن دویل نویسنده داستان های شرلوک.

حالا قسمت دوم حرفی که اول زدم. راست ش این حس منه.پس اگه حس کردید اشتباه، بهم بگید.

 داستان این قسمت، مربوط به خود رمان "گربه سیاه" از ادگارد آلن پو میشه. تو این رمان، شخصیت‌ ها پشت در های بسته کشته میشند.

جالب اینکه آرتور تو همین داستان و داستان های دیگه از شرلوک، اسم پو یا کارکتر های داستانش رو اورد. همچنین به پو لقب " یه مدل برای تمام زمان" رو داده.

****

یه چیز جالب در مورد مانگا ناکجا اباد موعود، البته سه چیز جالب.

اول ش اینکه مانگاکا این اثر همراه مانگاکا اثر یونا در سپیده دم، تقریبا تو یه ماه گفتند که داریم به اخر های اثر مون میرسیم ولی اِما خانم اینا بعد یه چند ماه تموم شدند، ولی یونا خانم همچنان ادامه داشت.

دومین ش هم اینکه  این اثر با اثر شیطان کش، جز پروفروش ترین مانگا های سال انتشار خودشون بودند و نکته جالبتر ش اینکه تو هردو بچه هایی بودند که با شیاطین میجنگیدند ولی کسی که انیمه موفقی داشت، به پاس شرکت شون، شیطان کش بود.

سوم ش، خود نویسنده اثر گفت که داستان رو با الهام از داستان پیترپن، نوشته. که قراره بالاخره بهار سال جدید در این مورد کلیییی حرف بزنم و پست بزارم.

پس منتظر نورلند اریا در دیگه بیدارم باشید.

******

بیاید در مورد مانگا هایی که خوندم صحبتی بکنم که شما هم بخونید. و اگر کمیک باحالی درنظر داشتید. به من هم پیشنهاد بدهید.

اول از همه این خبر رو بدهم که مانگا نوراگامی بالخره تمام شد. من از یه جایی فلاپ کردم ولی الان دیگه وقت شد که یک بار دیگه از اول بخونمش.

دوم اینکه مانگا یونا از سپیده دم، هنوز تمام نشده. مانگاکا این اثر زمان تمام شدن، ناکجا اباد موعود، گفته بود که داریم وارد ارک اخر میشویم.

بعضی وقت ها حس میکنم. بعضی از مانگا ها مثل فن فیک می مونند ولی روی داستان شون قشنگ کار شده.

مثلا موریارتی وطن پرست، شبیه به یک فن فیک از داستان های شرلوک هست همراه با شیپ شرلوک و جمیز موریارتی. با این حال من، شرلوک رو با جان شیپ میکردم تا وقتی که جان ازدواج کرد. :"

مانگا جوجوتسو کایسن رو هم تا اخر های فصل اول انیمه ش خواندم ولی گذاشتم ش کنار. چون انگار نوراگامی و هری پاتر، با چاشنی ناروتو و اتک تایتان رو مخلوط کردی و این اثر رو به وجود اوده. تنها چیزی که ازش میبینم اسپویل هست چون اصلا حوصله خوندنش رو ندارم. شاید هم به ذائقه‌ام نخورده.

عوض ش مانگا خادم سیاه، اشاره های قشنگی به هری پاتر، داستان و اتفاقات اون زمان انگلستان کرده است. 

مانگا سگهای ولگرد بانگو ایده جالبی داره. اینکه  چند تا نویسنده و شاعر فلان زمان رو کنار هم جمع کنی و قدرت های باحال و لباس های امروزی بهشنن بدهی، خیلی باحاله. مخصوصا گذاشتن نویسنده به جای شخصیت اصلی داستان اون قدرت ولی بعضی وقتها داستان برای من عیجیب و گنگ میشه.

 که من این رو میندازمش سر ندونستن تاریخ ادبیات ژاپن، روسیه و امریکا یا نخواندن کتاب مورد نظر.

 ولی جدا از ان، از وقتی که داستایوسفکی وارد بازی شده است، کلا نمی‌فهمم چه خبره. دقیقا دارید چیکار میکند.(اسپویل: اتسوشی شبیه به بچه هایی که والدین شون میگند، فلان دانش اموز زرنگه از او یاد بگیر و وقتی ان دانش اموز رو میبیند، یادش میاید که باید یه خودی نشون بده. در حالی که همین دو ساعت پیش داشت دنبال کاسه ای برای اشک هاش می‌گشت. مثلا چهار فصل گذشته است ها.)

من از خبر انیمه شدن، مانگاهای مورد علاقه ام همیشه ناراحت میشدم ولی از فلاپ شدن مانگا توسط مانگاکا بیشتر. به همین دلیل بهتره برای من ایرانی که کمترین کمکی هم نمی‌تونم به مانگاکا ان ور ابی بکنم، این که، خیلی سرش ناراحت نشم و در بالشی از گریه به خواب برم.

برای خبر  انیمه شدن مانگا کومی سان و شوهر خونه دار هم ناراحت و هم متعجب بودم. چون چپتر های شون خیلی کوتاه و من مونده بودم  که چطوری قراره انیمه  بشند. بعضی وقت ها هم چپتر ها بهم ربطی نداشتند.

که یادم افتاد، ما چیزی به نام انمیشین کوتاه داریم، پس چرا انیمه کوتاه نداشته باشیم. 

مانگا ب ی ال گرگ و میش خارج از فوکوس، با چپتر های کمی که داشت، انیمه شد ولی با این حال مانگا معروف ب ی ال ده شماره، انیمه ش کنسل شد.

بنده هم اول، خیلی ناراحت بودم برای خبر انمیت ده شماره ولی بعدا ناراحت تر شدم برای کنسل شدن ش. چون کی که بدش بیاد، یه طرفدار دیگه به این مانگا اضافه بشه. همه که کمیک یا مانگا یا حتی کتاب نمی‌خوانند. 

تنها خبر انیمه شدنی که خوشحالم کرده بود، تایید فصل دوم مانگا ناکجا اباد موعود بود. چون این باعث میشد که بقیه هم با شخصیت ها و اتفاقات باحال مواجه بشند. ولی استدیو یا حالا مانگاکا یه فکر دیگه داشت و گند زد به انیمه.

خب نمیساختید. حتی نساختنش هم باعث میشد بری سراغ مانگا. بعد، از اون ور شیطان کش با همان موضوع، داره پول از سینما و جاهای دیگر پارو میکنه ولی داستان‌پردازی بدی داره و تنها خوبی اش زیبایی انیمه و چند تا کاکتر و شمشیر های بامزه شون، همین.

از اینها بگذریم.

جدا شدن انیمه از منبع اصلی رو باید کجا دلم بگذارم. همین ناکجا اباد موعود مثال بارزش هست. مثال بارز تر ش مانگا توکیو غول هست. البته اون زمان که این خبر رو شنیدم. تازه وارد دنیا اوتاکو شده بودم به همین دلیل، خیلی خوشحال بودم که میتونم مانگا رو به جای تماشا کردن انیمه، بخونم.

ولی اینکار رو نکنید، شرکت های انیمه سازی عزیز. اینکار جرم محسوب میشه یعنی چی اخر. فکر کنید کسی که  مانگا رو خونده به دوست ش چیزی اسپویل نکرده تا انمیت اون قسمت بیاد و بعد سوپرایز بشع ولی نه، مانگا خوان عزیز، شما یک دلقک به تمام عیار هستید که ارایش تون رو یادتون رفته انجام بدید 

یه چیز جالب دیگه، برعکس این اتفاق هم میافته. . مثلا انیمه "دیگری". منبع اصلی ش یه ناول به همین اسم هست و مانگا هم داره. مانگا کوتاه تره ولی اتفاقات اخر مانگا با منبع اصلی خیلی فرق دارد. و برای تان سوال میشه که، چرا؟ برای من هم شده ولی جوابی هنوز ندارم.

خیلی مانگا ها و ناول هایی از انیمه هایی سراغ دارم.

ولی یا ترجمه نشدند که میرم سراغ انیمه ش. یا انیمه هایی که بقیه مانگا یا ناول رو قرار نیست پوشش بدند که اینجا میرم همین منبع ترجمه نشده اش.

در حال حاضر دارم، مانگا "دان دادان" و "ستاره من" رو میخونم. دان دادان، به خاطر اینکه انیمه پاییزی امسال هست و با همین چند قسمت، خیلی معروف شده. رفتم سراغش و دیدم واقعا هم ارزش خوندن داره و هم ارزش نگاه کردن.

ستاره من یا oshi no ko ، به خاطر یه نظر، این مانگا رو شروع کردم. اوایل انتشار انیمه ش، که موضوع تناسخ بود، خیلی حال نکردم تا اینکه همین پاییز یکی در مورد سختگیری هایی که کمپانی ها با خواننده های کی پاپ انجام میدند، نوشته بود و گفته بود این انیمه واقعا چهره واقعی صنعت موسیقی رو نشان میده.

مانگا بخشش (given) و ناکجا آباد موعود رو هم به خاطر اینکه دو تا از مانگا های مورد علاقه ام است، باز خوانی میکنم‌.

خب دیگه بسه. تا پستی دیگر بدرود.

*******

این هم چهار سال با کمیک بوکهام که همه شون مانگا بود تا کمیک کشورهای دیگه،خخخخ. سعی میکنم کمیکهای دیگه ای از کشورهای دیگه هم بخونم.

  • ۰۴/۱۱/۱۰
  • سارا زی زی گولو بلاسم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی