دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

به باغ مون خوش اومدید

پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۱ ب.ظ

من تو 1400 قول داده بودم که یه پست از باغ مون بزارم.

نه اینکه پز بدم. فقط چون حرفش رو زیاد میزدم و از اینکه بقیه از طبیعت و از گشت و گذار شون تو پارک یا شهر یا هرجای دیگه، عکس میزاشتند، من هم دوست داشتم  از باغ مون عکس بزارم:

سلام. همون طور که قول ش رو دادم از باغ مون یه پست گذاشتم .امیدوارم خوشتون بیاد

یه توضیح، عکس هام زیادی زیادی باکیفیت بودند یا شایدم زیادی بزرگ اند و مشکل اوردن عکس باشه منم نمیدونستم چیکار کنم این اولین بار بود که همچین عکسی رو تو وب پست میکنم :) 

امیدوارم خوش تون بیاد :)

به باغ پدر پدرم که بهش میگفتیم حاجی خیلی خوش اومدید باغ ما تو جنوب شهرستان مون قرار داره و هر جمعه میریم برای عوض کردن حال و احوال و دیدار اقوام پدریم البته اگه حضور داشته باشند

اینجا یه چیز مثل الاچیق مون اسمش حالا هر چی هست خیلی قشنگ اینجا محل استراحت و خورد و خوراک مون و اینم اجاق مونه همه شون رو بابام با دست هاش درد نکنه درست کرده :)

بفرمایید چایی البته الان دم نشد داریم اب ش جوش دم میکنیم

 

اینجا هم یه چیز مثل باغچه مون که توش لوبیا موبیا کاشتیم تنها محصولی که امسال به بار ننشسته خیار بودش :/

نمیدونم حتما از دستم فرار کردند

بادمجون هامون مثل این میمونه که موهاشون رو از وسط باز کردن خخخ

منم صداشون رو درمیاوردم میگوفتم مهسا جون برام درست کرده و مهسا جون هم یکی از گوجه فرنگی ها بود که خورده شد هی هی

غذا های لوبیایی مون رو مامان خانم با اینا میپزه :)

و بازی که میکنیم بدمینتون چون از والیبال خوشم نمیاد چطور اون توپ رو با سر انگشت هاتون میزنید من به شرطی تو مدرسه میتونستم خوب بازی کنم که یکم ناخن داشته باشم . خواهرم خیرش بده خریده /خرونده :)

درخت های زیادی داریم از میوه های بهاره بگیر تا پاییز اره معلوم بود چون باغ دیگه

 

ما

همیشه زمان های 5:30 میایم و نزدیک های تاریکی های هوا هم میریم 

عصرونه که شام مون هم میباشد  پنیر و گوجه و خیار هست که اینبار از شانس شما خیار نداشتیم و خانواده تصمیم گرفت برای دومین بار تو باغ املت بزنیم بر بدن :) شانس شماست ها وگرنه قرار بهتون گوجه و خیار بدم نوش جان کنید :)

وقتی شروع به خوردن میکردیم یه گربه سیاه هم اومده که به خاطر ترسو بودن من و گربه و یکمی هم بدی هوا یه عکس درست و حسابی ازش نگرفتم واای چشم هاش سبز

ایشون چون دیدن شما اومدید اومدن وگرنه گربه جدیدی هستند و همراه ایشون املت خوردیم

و بعدش یکمی زیر نور چراغ قوه و ستاره ها نشتیم و اخرین چای رو هم نوشیدیم و هوا سرد شد و یواش یواش جمع کردیم و رفتیم خونه :)

ممنون که به باغ مون سر زدید امیدوارم خوش گذشته باشه :)

  • ۰۴/۰۹/۱۴
  • سارا زی زی گولو بلاسم

نظرات  (۵)

چقدر خوشگلههههههه! دلم باغ خواست!

پاسخ:
وای ممنون. چشمهاتون قشنگ میبینه. 
تبریز قبول میشدی، میگفتم با خواهرم هر پنجشنبه که پا میشه برمیگرده مرند، بیای خونه مون، جمعه هم بیای باغ مون :""")
وگرنه جا همه دوستهای گل بیانم خالی:*
  • الینا تیزرو
  • چه خوشگله باغتون😍

    به بهه چه سیبی چه چایی بشه 

    پاسخ:
    ممنون، خوشگل میبینید. جای شما رو هم خالی میزاریم ^^
  • چوی زینب دمدمی
  • سلام سلامممم. من بالاخره اومدمممم😅

    چقدر خوبه باغ دارید🥰 آدم روحش لطیف می‌شه.

    عکساتون خیلی حس خوبی داشت^^

    مرسی که مارو هم همراه کردید.

    پاسخ:
    سلاااااام، خوش اومدی، صفا اوردی.
    اره واقعا. مثل اینجا رو برای همه ارزو دارم.
    واقعا؟؟ خوشحالم خوشت اومده.
    خوااااهش میکنم، ممنون که بودید و هستید :*

    قبلا تبربز زندگی می کردیم. 

    اصلا بخاطر باغ شما هم که شده دوباره کنکور میدم. خواهرت چی میخونه؟ فکر می کردم کوچولو باشه:)))

    پاسخ:
    چه باحال، پس با سرما ش آشنا هستی، خخخ. ممنون، شما رو چشم های ما جا داری :*
     اره، یه ۷ سال، گرافیک میخونه. امسال ترم دوم.

    ممنونم ازت.‌

    بله بله سرمای استخون سوز. 

     

    الهی که همیشه موفق باشه.^_^

    پاسخ:
    خواهش میکنم.
    خخخ.
    شما هم همین طور، ممنون از خوبی هاتون :*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی