دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

یک پست با چایی فراوان از 1401

سه شنبه, ۳ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۰ ق.ظ

میریم برای پستهای کوتاه دیلی طوری، سال 1401، البته من یه چند کتاب هم خونده بودم که خواستم تو یه جای دیگه برای تون بزارم.

پستهای دیلی طور از این به بعد اسم شون شد چای کیسه‌ای، با اینکه خودم عاشق چای خشکم ولی علت نامگذاری‌ش به خاطر کوتاهی متن و لذت بردن از لحظه با یه چایی که زود درست میشه، بود. 

خب اگه دوست داشتید، بفرمایید:

*امروز صبح زود یعنی ساعت هفت اینا. صدای گربه از حیاط مون میومد. داشتم دیونه میشدم. ولی مثل همیشه به خودم گفتم این صدای زندگی بزار میو میو کنه. چون معمولا گربه تو حیاط مون پیدا میشه. ولی یهو صدا پدرم رو شنیدم که داره گربه کیش کیش مکنه، طبق معمول. ولی گربه غیر طبق معلول،نرفت چون دو تا بچه داشت و نمی‌خواست اونها رو تنها بزاره. اخرش بابام در رو براش باز کرد وگفت بیا، برو. لپ کلام این که، اگه الان  ناستاکا (یکی از بچه های بیان) و یا نوه های عمه‌ام اینجا بوددند. گربه رو میگرفتند بغل شون و اصرار میکردند که نگه ش دارند.

 

*وقتی تو خوابگاه بودم ، کارت بانکی ام مسدود شد. چون منقضی شده بود. با اینکه از سال 1400 وقتی میرفتم بانک میگفتم این 99 تموم شده ولی برمیگشتند و میگفتند به خاطر کرونا هنوز وقت داری. تو 1401 هم رفتم چون دیگه کرونا دیگه کم شده بود و دانشگاه باز شده بود. بازم گفتند وقتی داره کار میکنه چه مشکلی هست اخه. یعنی نمیگند من یهو وسط بیابون مسدود بشم و پول لازم داشته باشم. چه کنم اون وقت ؟؟ 

فرداش رفتم از عابر بانک پول در اوردم. که پول نقد برای معاش داشته باشم. و باعث شد بیشتر از خرید کردن خوشم بیاد چی این کارت اخه..... کلا پول چیز خطرناکی.

 

*من یه مرض دارم. اونم اینکه باید خودم رو اسپویل کنم. یعنی با اینکه مانگا موریارتی رو نمیخوندم ولی دارم اسپویل هاش رو مینگرم. حالا بدتر وقتی اسایدر من راهی به خانه نیست اومد. فرداش من دنبال اسپویل بودم ببینم این سه تا هستند یا نه خخخ. فیلم های مارول هم یه جوری مثل اینکه برای خوندن مثلا یه درس باید اولش پیش نیاز رو خونده باشی:/

 

*تابستان بنده از همین الان شروع و پایان یافت. هفته پیش داشتم اخرین امتحان رو میدادم که تو ایستا یکی نوشته بود: تابستون تا اینجا چطور مبگذره ؟؟ بعد منم میخواستم بگم که هنوز بزار یه هفته بگذره که یه نگاه به تقویم انداختم و دیدم بیشتر از یه هفته از تابستون  گذشته.

 

*بیاید قبول کنیم برگشتن دوستان بیانی. حتی در حد دنبال کننده هم زیباست.

 

*به نظرم سوپ غذا ست اگه میگی نه بشین درستش کن ببین به اندازه ده تا غذا توش ماده هست. من سوپ یا اش رو شام بخورم یعنی غذا خوردم. حتی ماست خیار هم از نظرم غذا ست . غذا مونده رو هم خیلی دوست دارم به دو دلیل وقتی گرم ش میکنی احساس میکنی خوشمزه تر شده. و کی حوصله داره بشین غذا درست کنه. غذا سوخته خوب نیست ولی دلمه های کمی سوخته نمیدونم چرا خوش مزه است. سالاد اگه ناهار بمونه برای قردا به عنوان صبحونه میخورمش. بستنی با مزه های مختلف رو قاطی میکنم. میخورم

 

*یه روزی ایلان ماسک رو پیدا میکنم و میزنم تو دهنش. نپرسید چرا فقط بدونید خیلی وقت ها چرت و پرت میگه.

*از وقتی که از  امتحانات خلاص شده بودم یه هفته میگذشت در مدت این یک هفته استراحت، عروسی همکلاسیم و امتحان شفاهی داشتم. هفته بعدش با شلوارم همه جا رو تمیز کردم. چون شلواره دیگه پاره و پوره و قابلیت دوخت نداشت. پس تبدیل به دستمال گردگیری شد. و این جمله به وجود  اومد حدود یه هفته خونه رو با شلوارم تمیز کردم خخخ. تمیزکاری رو خیلی دوست دارم. یادتون باشه دستکش یه بار مصرف بپوشید تا دست ها تون اذیت نشه.

 

*داشتم به یکی از ویدیو های یوتوب اقای پوتک نگاه میکردم که در مورد افراد ترنس بود کهههههههه رفتند عمل و برای خودشون خوشمل شدند. بعد اقای پوتک گفت که کاش تو تلویزیون ایران هم فرهنگ سازی بشه و بگند که اره همچین ادم هایی هم هست و باید به نیاز هاشون و خودشون و...شون احترام گذاشت و اینا.

نکته جالب اینکه، من آخرین باری که برنامه ای از تلویزیون ایران (بجز عمو پورنگ) نگاه کردم. داشت به بچه ها یاد میداد که لباس مخصوصا دامن، جنسیت داره. اون زمان هم همون زمانی بود که هری استایلیز کاور مجله شده بود و دامن پوشیده بود. خیلی هم بهش میومد و جالب از یه طرف دیگه تو سریال پایتخت بازیگر  دامن پوشید و کلا داشتند به مسئله ختنه کردن پسر ها و اینکه برای مدتی باید دامن بپوشند اشاره میکرد. 

کلا از تلویزیون انتظار خاصی نداشته باشید.چه ایران چه خارج. به قول وندی از ابشار جاذبه : تلویزیون بهت دروغ گفته.

 

*شنید هنرمند ها میگند: نه کارم خیلی خوب نیست و برای همیشه اون رو تو گنحینه شون پنهان میکنند. در حالی که از نظر ما یا بیشتر مون خیلی هم خوب و بی نقص و باحاله و اینا. بازم تو این فکر بودم که چرا همچین حرفی میزند. چرا اخه؟؟

 

حالا یه چیز دیگه، زمان دانشگاه که داشتم جزوه مینوشتم. میدونستم که خطم خوب نیست و کسی هم نمیتونه بخونتش. اوایل که مینوشتم میگفتم وای چه خط خوبی ولی یکم که میگذشت میفهمیدم که اره خط بدی دارم و اصلا هم درست نشده.

فکر کنم هنرمند ها این رو میگند چون اون چیزی که تو ذهن شون بوده نیست. با اینحال اون چیزی که ساختند خیلی هم قشنگه، حتی اگه چیزی نباشه که خودشون بخواند، چون با ذوق و عشق این کار رو کردند.

*یعنی باور تون میشه که ملکه انگلستان، ملکه الیزابت از دنیا رفته باشه. خیلی عجیب با اینکه مرگ حق ولی مرگ بعضی ها عجیب و غیر قابل باوره. لباس های شیک و باحالی و رنگی رنگی داشت. الان با اون لباس ها چیکار میکنند؟ فکر کنم یا میره موزه و یا میره مزایده بیاید. پس پول هاتون رو جمع کنید، یکی از لباس های ش رو برای من پیرزن 24 ساله بخرید. روحت شاد ملکه البته 50%

 

*الا (یکی از بچه های بیان ) خیلی خیلی وقت پیش، یه بازی گذاشته بود و از مون خواسته بود که یه کلماتی بنویسم و بعد اینا مخلوط میشند و برای هرکی یه جمله در میاد. برای من این در اومده بود البته اگه ذهنم یاری کنه. ویلو، کمک کن، کمک کن..... صبر کن، رفتم پیداش کردم.

"زی زی گولو بلاسم وقتی آفتاب طلوع می کرد لای جرز دیوار با لی سو مان کیمچی درست می کردن"
خیلی جالب بود. راستی من لی سو مان رو تا اون زمان  نمیشناسم و ویلو پرسید که با چی رفتید لای درز دیوار و جوابم این بود که با درز باز کن. این خاطره قشنگی و همیشه بهش میخندم خخخ.

 

*خبر اگه پیش از حد احساسی، دراماتیک و شبیه طعمه باشه، احتمالا ساختگیه. اخه " حقیقت" اغلب خسته کننده ست.  اولگا یورکووا از موسیسنstop fake. org

 

* تو این وضعیت گارش میش ادم نمیدونه چی بزاره. فعالیت کنه، نکنه. ولی مردم ایران واقعا حق دارند اعتراض کنند  و خواستار عدالت باشند.

 

*دانلود یه جا که بتونم توش داد بزنم. گریه کنم. بدون اینکه کسی بهم چیزی بگه و تمام اون درد ها و صدا های تو سرم رو تو اون مکان خالی، خالی کنم تا پر بشه و بعدش ... نمیدونم چه اتفاقی برای اون جا میوفته ولی فکر نکنم اتفاق خوبی برای ش بیوفته.

 

*یه چیز از دنیا یاد گرفتم. اینکه از دنیا و اطرافیانم انتظاری نداشته باشم. شاید بد باشه ولی وقتی ازشون انتظار دارم و اون اتفاق نمی افته، من داغون میشم مثل یه خونه که دیوارش رو خراب شده و سوز وارد خونه میشه و اعصاب ادم های داخل رو خراب میکنه.  درستش اینکه حتی اگه انتظار داشته باشم. احتمال انجام نشدن ش رو هم در نظر بگیرم ولی خب بعضی وقت ها یادم میره.

 

*به نظر من یه درونگرا با بیرونگرا هیچ فرقی نداره. فقط بیرونگرا زیاد حرف میزنه ولی درونگرا همون حرف ها رو تو ذهن ش میگه. این وسط کی برنده است؟ کسی که عمل کنه به حرف های گفته و نگفته اش. اگه بد میگم. بگو نه؟؟!

پیشی پیشی

هر وقت میگفتم ای خدا بزرگ، بابا بزرگ مرحوم ام یعنی آقاجون (که تازه رفته) میگفت:

ای خدا بزرگ که افریننده خرسی      برای افرینش همچین خرس بزرگی، مرسی.

امروز ۴۰ امین روزش این هم قندون ش :)

با عجله انداختم. ملت داشتن میگفتن چه مرگته؟؟؟

مال 1401 رو با اقاجونم تموم میکنم. اگه دوست داشتید برایش یه فاتحه یا  یه صلوات بفرستید. مرد نازنینی بود.

برای 1402 یه پست دیگه میزارم.  ممنون که خوندید، بای.

  • ۰۴/۱۰/۰۳
  • سارا زی زی گولو بلاسم

نظرات  (۲)

  • الینا تیزرو
  • عزیزمم

    چه سالی بود..

    اسم چای کیسه ای تشبیه باحالیه😁

    وای وای الیزابت منم باورم نمیشد😂

    منم سوپ دوست دارم واقعا خوشمزه اس

    برای دست خط یه خوبی داره بقیه ازت جزوه نمیخوان😂🤭

    چه قندون بامزه ای ، روحشون شاد باشه عزیزم🫂

    پاسخ:
    اره واقعا چه سالی بود :""")
    خیلی ممنون از اینکه به وبم سر میزنید و نظرتون رو میگید. خیلی خیلی ممنونم.
    چرا دقیقا از من میخواند چون من جزو جزوه نویس ها هستم‌.بهشون اخطار هم میدم ولی باز هم میاند میگیرند خخخ.
    ممنون عزیز، روح رفتگان شما هم شاد باشه :*
  • الینا تیزرو
  • قربونت برمم😍🫂:)

    دیگه پرو ان واقعا😂😂

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی