دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

کتابهایی که تو 1401 خوندم

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۵۱ ب.ظ

خوش اومدید به سری کتابهای و کمیکهای بنده که تو سال 1401 خوندم. البته یدونه از 1400 دارم که اون رو اول بهتون معرفی میکنم. برای راحتی هم یه لیست اولش درست کردم که هرکدوم رو خواستید، میتونید با شمردن بهش برسید.

1. زنی در کابین 10

2. انقلاب یخی

3. کتابخانه نیمه شب

4. پیتر و وندی

5. نه تنها استخوان

پس برای خوندن نظرات بنده در مورد شون، بفرمایید.

1.درود بر شما. از اولین کتابی که سال 1400 خوندم شروع میکنم. اسم کتاب "زنی در کابین 10"، به نویسندگی خانم روث ور هست. در ژانر وحشت و راز الود.

زنی_در_کابین_ده

 اگه نمیدونید بدونید که من یه گربه ترسو ام و راستش نمدوستم که ژانرش وحشت. پس چرا خوندیش ؟؟خب راستش خوندنش قضیه داره.

قضیه اش اینکه به خاطر تنبلی و کرونا نرفتم، کتابخونه ها رو بگردم تا نسخه چاپی کتاب درسی ها رو پیدا کنم. پس به همون الکتریکی ش از نرم افزار "کتبراه" بسنده کردم. راستش برای من خوندن کتاب الکترونیک چیز سختی نیست، چون دیگه عادت کردم و به دلایلی همین خوبه. ولی لذت ورق زدن کتاب چاپی یه چیز دیگه است:) 

خخخخب این کتاب رو، کتابراه تو بهار امسال برای یه روز رایگان، برای کاربر هاش عیدی داد. منم که دیدم رایگان، ورش داشتم. چه سود جویانه. ایح ایح.

البته کتاب، کتاب صوتی بود و زد تو ذوقم، چون همچین کتابی رو دوست ندارم. ولی نظراتش منو جذب کردن که برم دانلود کنم و بخونم یعنی بخونه. نظراتی مثل صداش خوبه،داستان کاراگاهی هست و..... و بله اینجوری نشستم تو تعطیلات عید، کتاب رو برام خوندن هی هی.

کتابراه

حالا داستان چیه؟؟ داستان درمورد یه خانم روزنامه نگار تو مجله گردشگریه که به افتتاحیه کشتی مسافرتی دعوت میشه و باید چیز های خوب خوب از این کشتی بنویسه تا مردم جذبش بشن. تو این مسافرت، این خانم، کاراگاه بازی ش گل میکنه. چرا؟ چون از کابین بغلیش صدای جیغ میاد و متوجه پرت شدن یه نفر یا یه جسد تو دریا میشه و وقتی به خدمه کشتی اطلاع میده. اونها میگن که این کابین از اول سفر خالی بوده!! جاااانم ؟؟  بله خانم لو (که اسم ش اصلا لو نداره) خانم مارپل میشه و خودش رو می‌اندازه تو هچل :/

یکم از اول داستان بگم :

"سرجایم خشکم زده بود و بدن گرم دلایلا که نفس نفس میزد را در بغل گرفته بودم و سعی میکردم بشنوم .هیچ . و بعد یهو خیالم راحت شد..."

این رمان قد و بالا رو به کسایی که شب فیلم ترسناک نمی بینه، توصیه نمیکنم؛ مثل خودم. لطفا وقتی هوا روشن بخونیدش یا گوش کنید :)

مخصوصا وقتی خوابش رو تعریف میکنه و یا داره غرق میشه @@ و همچنین اگه ترس از جاهای تنگ وتاریک دارید هم بهش رجوع نکنید.

بله همچین فوبیایی وجود داره که دارم اخطار میدم چون خیلی از این فضا تعریف میکنه و شاید نشانه ترس خود لو هم باشه. اگه عاشق داستان کاراگاهی هستید انتظار تون مثل کار های خانم اگاتاکریستی نویسنده داستان های پوارو نباشه فقط یکم بیارید ش پایین تر.

ببشتر در مورد زندگی شخصیت اصلی،  اینکه میترسه ولی با تمام این ها با شجاعت دنبال راز کشتی میره و قدم در راهی میزاره که همیشه میخواسته. ولی من خیلی دوستش داشتم و خیلی خوب نوشته بود، جوری که سر هر بخش میگید عه تموم شد!! نههه. بریم بخش بعدی ....

در مورد خانم روث ور هم باید بگم: اولین کار ایشون " جنگل تاریک تاریک " هستش. کلا تو زمینه وحشت و اتفاقات غیر منتظره مینویسه. پرفروش ترین سال 2015 بود. دومین کتاب هم که بنده خوندم،  ببخشید برام خوندند، اونم مال 2016 جز پروفروش ها بود، حتی بیشتر از قبلی.

ناشر ش " ماه اوا " و توسط خانم زهرا هدایتی ترجمه شده و گوینده هم خانم هاشمی بود. اخرش با اینکه بسی خوش تمام شد و وسط هاش داشتیم با دختر گریه میکردیم که الان میاند سر مون رو قطع میکنند،  ولی داشتم گریه میکردم که دیگه قرار نیست، صدای خانم هاشمی رو بشنوم.

****

2. اولین معرفی از مانگا در وب بنده. خب یه مانگا کوچولو دارم میخونم که فکر نکنم ملت(شرکت) دلشون بخواد انیمه بشه ولی خیلی خوشگله. اون زمانه که همه داشتند یوری ان ایس نگاه میکردند من داشتم انقلاب یخی رو میخوندم .

البته انقلاب یخی مال سال 2008 تا 2009 هست که من داشتم تو سال 2016 میخوندم ش. یه بار دیگه هم این تابستون خوندم.

داستان در مورد دختری که رفتار پسرونه داره چون باباش مثل پسر بارش اورده و با تمام مسخره هایی که میکردند ش میشه گفت این عادت رو دوست داشت. تا وقتی که عاشق میشه و دنیایی به نام اسکی رو یخ رو پیدا میکنه. میساکی قصه مون سعی میکنه اسکی روی یخ رو یاد بگیره. جدا از اون عاشق شدن و اینکه میگه اگه عاشق بشی خیلی چیز ها عوض میشه. (که راست میگه )

تلاش ش برای یاد گرفتن هر چه بهتر اسکیت حتی اگه دیر شده باشه، واقعا تحسین برانگیزه. داستان در مورد این نیست که کاراته برای پسر هاست یا چیز های چرت و پرت مثل این، دقیقا برعکس و نشون میده که عشق فقط یه رابطه بین دو فرد نیست. عشق میتونه یه رابطه بین یک فرد و یک شغل، اشیا و.... باشه.

این مانگا زیبا مون 3 جلد ، 12 چپتر داره و پر از دیالوگ های زیبا و نقاشی های زیبا و همچنین اطلاعات جالب در مورد اسکیت روی یخ هستش. من ترجمه ش رو از کانال تلگرامی Anime_Fans_K توسط انیمه ورلد خوندم ولی انگلیسی ش هم تو سایت های خارجی هستش.

یه نکته، اول فکر میکردم که این مانگا با انیمه یوری برروی یخ در تضاد ولی نه برعکس یکی.

یوری سعی میکنه برای اجراش از مرد بودن خودش بگذره تا بتونه تو نقش دختر قصه فرو بره این بد نیست خیلی از بازیگران عالی اینکار رو میکنند تا نقش عالی ارائه بدند.  میساکی از انقلاب یخی سعی میکنه هم خودش بودن (رفتار های پسرانه ای که داره) در نقش رابین هود، نمایش عالی اجرا کنه و درواقع هردو سعی دارند در کنار شخصیت خیالی داستان، خودشون هم باشند. یه فرق که داره یوری از بچگی شروع به این ورزش کرده این در حالی که میساکی فقط یه هفته اونم تو دوره دبیرستان وارد پیست یخ میشه. ولی هردو به زیبایی میدرخشند. و داره به نیروی پشتکاری و عشق به کار رو نشون میده. 

+ یه داستان کنارکی هم داره که نخوندم ولی انگار در مورد دوست میساکی هستش.

اینه 

امیدوارم اگه  خوندید و یا اگه  قراره بخونید، خوشتون اومده باشه.

****

3.این یکی رو تابستون خوندم و اسمش هست کتابخانه نیمه شب.

همون که سر بیشتر پست های بیانی های عزیز اسم و تعریف ش رو میشنیدم و برای ام عجیب بود که چیه . خودم کتاب رو الکترونیکی از نرم افزار کتاب راه خریدم. نویسنده اش مت هیگ و مترجم ش مینا صفری هستش.

قبل اینکه نظر ام رو بخونید بدونید که نتیجه ای که اخرش از داستان قراره بگیرید رو من خیلی وقت پیش گرفته ام، حدود 20 سال پیش اینا. به هرکی که این شکلی فکر نمیکنه این کتاب رو پیشنهاد میدم .

با این نظر بنده فکر نکنید که  کتاب  بدی یا حوصله سر بر باشه؛  فقط چون راه حل رو میدونستم یکم اذیت میشدم حتی سر کتاب "شدن" هم داشتم اذیت میشدم.

خب بریم سراغ کتاب ، داستان در مورد دختری به نام نورا ست که کشتی هاش شکسته و در دریایی از افسردگی فرو رفته. وقتی مبینه که دیگه نمیتونه خودش رو نجات بده، خودش رو تسلیم دریا میکنه ولی وقتی بیدار میشه، میبینه داره وارد یه کتاب خونه میشه که ته نداره و اونجا کسی رو مبینه که همیشه برای ش جای امنی بوده.

کتابخونه نیمه شب داستان پشیمونی و ای کاش ها ی ماست. مطمئنان برای همه مون پیش اومده که از انجام کاری یا تصمیمی منصرف و یا پشیمون بشیم و بگیم کاش فلان کار یا بهمان تصمیم رو میگرفتم. در این صورت زندگی بهتری داشتم ولی هیچ وقت به این فکر نمیکنیم که ایا با این تصمیمی که الان گرفتم میتونم یه دور برگردان به کاری که از ش منصرف شدم و الان پشیمونم برگردم و کی میدونه شاید این تصمیم بهترین تصمیمی بود که میشد بگیرم .شاید با اینکار زندگی کسی دیگه ای رو نجات دادم که باعث بشه، بشم یه قهرمان نامرئی.

میدونم شاید از نظر تون فکر چرتی باشه ولی هرچه قدر که از تصمیم هاتون پشیمون باشید، این رو بدونید که شما قرار نیست زندگی خوبتون رو فدای گذشته ای که دیگه شاید دقیق یادتون نباشه، بکنید.

نورا به نظر ام خیلی شجاع که اون شکلی جلو پدرش وایستاد و بهش گفت که اینده من مال منه نه تو پدرم یا کسی دیگه ای. درسته که والدین مون برای خوبی ما تصمیم هایی میگیرند ولی اجبار در اون کار در حالی که هیچ علاقه و یا مهارتی نداره، اصلا درست نیست. نورا هرچه قدر میخواد از تصمیم ش پشیمون باشه من بهش افرین میگم که برای اینده خودش قدم ور میداشت و برای ور داشتن شون همواره شجاع بود.

کلا به گذشته فکر نکنید ولی از ش یاد بگیرید و غصه ش رو نخورید عوض ش برای اینده تلاش کنید و همچنین یادتون نره استراحت کنید:)

و در مورد سبک نوشتاری ش. باید بگم عالی بود کتابی که اجازه نده بزارم ش کنار. برای من کتاب خوبی. مایوس شدن ها و اینکه ماورای این تصمیم چی هست و در حالی که نمیدونی الان کی هستی چه سردرگمی داری واقعا خیلی روان و زیبا جاشون داده و نوشته :)

+ به گفته نویسنده، نورا موهای سیاه داره. من تمام مدت اون رو یه مو قرمز با کک و مک و با ژاکت سبز تصور میکردم ایح ایح.

 

4.بریم به کتابهای پاییزی که اولی کتاب پیترپن و وندی اثر جمیز متیو بری که یه نمایش نامه نویس اسکاتندی هستش. خلاصه که لازم نیست، همه مون میدونیم در مورد دختری که میخواد بپر این ور اون ور که یه پسر با این خصوصیات و یه مکان برای اینکار پیدا میکنه و با داداش هاش میرند اونجا. مامان و بابا ش هم میگند غلط کردیم، غلط کردیم. ما بچه هامون رو میخوایم.

نویسندگی اقای بری خیلی خوبه؛ جوری که با اینکه میخوای بری فصل بعدی ش رو بخونی ولی جوری تموم و یا شروع میکنه که به خودت میگی فردا میخونم ش باید ذهنم یکم استراحت کنه ولی میخوام بخونم ش و بعدش تو دلت زار میزنی و میزاری برای بعد.

داستان نه تنها برای بچه هایی ست که با بچه هایی آشنا میشند که عاشق بازی رول پلی یا یه جورایی همون خاله بازی خود مون اند، بلکه برای بزرگتر هایی که کودکی شون رو از یاد برده اند یا کودک درون شون زنده است، هم کتاب خوبی هستش. نه تنها خوشی و خرمی زندگی رو به بچه ها یاد میده بلکه مشکلات این مدل ارزو ها و همچنین بعضی از مشکلات زندگی، خانواده ای که بچه هاشون رو دوست دارند حتی اگه خانواده سخت گیری باشند و ادم بزرگ هایی که انقدر افسرده اند که نمی دونند چیکار کنند ( اخری شاید).

همه شخصیت ها مهم اند از رفتار شون تا عقاید شون. چیزی به نام ادم خوبه و ادم بده مطلق و یا قهرمان و ضد قهرمان مطلق وجود نداره و به نظرم وندی حتی بدون اسلحه فیزیکی هم یه قهرمان دختر عالی بودش. در هر جایی حتی وقتی داشت خنگ بازی درمیوورد. کلا یه کتاب خوب برای بچه ها و بزرگتر هاست، بهتون پیشنهادش میکنم.

 اخرش یکم برای من شوکه کننده بود چون من به خودم گفتم درسته که اخرش رو میدونم یعنی همونی که تو فیلم پیترپن 2004 نشون دادند ولی نه، اخرش اون نبود. اخرش خیلی خیلی خیلی دردناکتر و غمگینتر از فیلم و شوکه کننده تر بود.

اخرش این شکلی بودم که برای همه یه پایان خوب یا چیزی که ارزش ش رو داشتند داده شد حتی کاپیتان هوک ولی برای پیترپن، این داده نشد اون تو تله بینهایت افتاده و تموم. کلا اخرش، اون جمله اول داستان " همه بچه بزرگ میشند الا یکی" به جمله " همه سزاوار زندگی خوب اند الا یکی" چون بعضی کار ها یا ارزو ها، بهای سنگینی دارند.

برای خوندن ش میتونید از اینجا دانلود کنید و یا از طاقچه بخریدش و یا از فیدیبو نسخه اصلی و رایگان ش رو دریافت کنید.

5. حالا بریم سراغ اخری که یه کمیک انگلیسی با یکم اسپانیایی هستش. به اسم " نه تنها استخوان" به نوعی دو فصل با دو مدل گرافیک متفاوت داره. توسط ربکا ست نوشته شده و گرافیککار هر دو فصل متفاوت.

هشدار این کمیک دارای صحنه های خشن، خون و خونریزی و کلماتی که ممکنه با روح تون بازی کنه، هستش.

در مورد موجودات عجیب و افسانه ای که بین ما زندگی میکنند در این بین بعضی ها به دلایل مثل درمان، شکار میشند. مادر نیتا یکی از این شکارچی هاست در حالی که خودش جز همین موجودات است حتی خود نیتا. داستان، زندگی نیتا رو میگه که به عنوان دستیار مادرش در کالبد شکافی این شکار ها کمک میکنه ولی دوست داره یه زندگی بدون اینها داشته باشه  و یه روز برخلاف دستور مادر ش عمل میکنه ولیییییی این کار خوب به یه اشتباه کشیده میشه و نیتا با قدرت احیای سریع بدن ش وارد لیست بازار سیاه میشه.....

فصل اول ش در مورد همین و زندگی نیتا رو در زندان یکی از بازار سیاه ها رو تعریف میکنه و فصل دوم اینکه از این مورد فرار کرد چطور قراره زندگی کنه و چی کسی این بلا رو سرش اورده. و فصل سوم ش هم در حال ساخت.

این نویسنده واقعا کارش درسته. نه تنها مشکلات روان شناسی زیادی در مورد خواسته هات و مجبور بودن هات در دنیای به این خطرناکی میگه بلکه موارد جزیی مثل اینکه نیتا اهل کجاست، چه چیز هایی بلده و یه دختر کوچولو هم میتونه خطرناک باشه رو هم نشون میده.

کلا به نوعی زندگی جنایی که ممکنه یه فرد داشته باشه هم اشاره میکنه. جالبی دیگه این کمیک اینکه از روی سه تا کتاب گرفته شده یعنی اینها

برای خوندن ش میتونید از اپ یا سایت وبتون "webtoon" استفاده کنید و برای فارسی ش فقط تا یه جایی از فصل اول ترجمه شده در کانال ایستاگرامی یا تلگرامی webtoonwild

همین ممنون که پستم رو خوندید :*

  • ۰۴/۱۰/۰۶
  • سارا زی زی گولو بلاسم

نظرات  (۶)

  • شبکه اجتماعی ویترین
  • سلام

    وقت بخیر

    دعوتت می کنم تا کتابهایی که خوندی رو تو ویترین هم معرفی کنی

     

    https://cafebazaar.ir/app/ir.vitrin.app

     

    الان نام کاربریت ازاد هست

    ممنون

    پاسخ:
    سلام، ممنون از پیشنهاد تون. شاید روزی به اونجا هم سری زدم.
  • الینا تیزرو
  • وای کتاب زنی در کابین ۱۰ و کتابخانه نیمه شب رو خوندم و دوستشون داشتممم و دقیقا کتابایی بودن که نمیشد ولشون کرد

    و دقیقا نباید به گذشته خیلی بها بدی درس بگیر ازش اما غرقش نشو‌.‌..

    انقلاب یخی هم بدم نیومد میذارم تو لیست بعدا بخونم حتمااا

    پیترپن و ویندی رو نخوندم فیلمشو دیدم فقط جالب بود پایان متفاوت داره

    مرسی از معرفی قشنگت😍

    پاسخ:
    وای پشمام، فکر نمیکردم کسی بیاد این پست گنده رو بخونه،خخخ. خیلی ممنون الینا خانم، بنده رو شرمنده میکنی.  ممنون از محبت تون. 
    خودم وقتی میخوندم پستم رو دلم خواست دوباره همه شون رو بخونم.
    حتما بخون، خیلی بامزه و باحاله.
    اره، اخر کتاب خیلی غم انگیز و شوکه کننده است.
    خوااااهش میکنم، ممنون از نظرات تون :*
  • چوی زینب دمدمی
  • فقط کتابخانه نیمه شب رو خوندم

    دلم خواست پیتر و وندی رو بخونم:)

    پاسخ:
    واااای سلااااام خااااانم. خوشحالم که شما رو هم میبینم.
    چون خودت معرفی کردی و من هم از وب خودت باهاش آشنا شدم، خخخ.
    لینکش رو گذاشتم تو اخر معرفی کتاب پیتر و وندی.
  • چوی زینب دمدمی
  • https://www.iranketab.ir/Images/ProductImages/df69bf1a58f249cf9268b3a2cd154187.jpg

    من اینو خوندم

    با پیتر و وندی فرق داره یا همونه؟

    پاسخ:
    همونه، کتاب درستی رو خوندی. تا وقتی که اسم نویسنده ج.م. بری یا همون جمیز متیو بری باشه، کتاب اصلی رو خوندی. چون فن فیک ماشالله زیاد داره، خخخ.
    دیگه خوندی دیگه، تبریک میگم و خوشحالم که شما هم خوندید. من عاشق قسمت بادبادکم و اون دعوایی که پیتر و اون پرنده داشت، خخخ.

  • الینا تیزرو
  • عزیزم😂😍 دشمنت شرمنده قشنگم

    اره واقعا آدم دلش میخواد دوباره بخونه ، حتما میخونمم

    کلی بوس🩷

    پاسخ:
    ممنوووووووووون، شما لطف دارید. :*
  • چوی زینب دمدمی
  • افتخار از ماست😄🩷

    جدی؟ من معرفی کرده بودم؟ اصلا یادم نمیاداااا..

     

    معلومه که خوندمش *_* من فکر کردم یه داستان جداگانه با همون شخصیت‌هاست وگرنه پیتر پن رو که خوندم.✨️

    پاسخ:
    ♡♡
    تو نبودی؟ فقط بدون که بیشتر کتابهایی که معرفی کردی رو رفتم پیدا و خوندم شون. کتابخونه نیمه شب کلا خیلی محبوب بوده تو بیان و خیلی ها حرفش رو میزدند. ولی میگم چون کتابهای تو رو خیلی خوشم میومد، بیشتر چیزهایی که معرفی کردی رو خوندم :)
    افرین بر شما، ای استاد گرامی، دقیقا کی که این بشر رو نخونده باشه، خودم هم هی تعجبم میگرفت که چطور شما نخوندی، مگه میشه اخه؟ مگه داریم؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی