دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

دیگه بیدارم

متاسفانه وب قبلی بنده یعنی "خوابم میاد" ترکید و الان دیگه بیداریم. ولی شاید بعضی وقتها خوابم بیاد.

۱۳ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

یک پست با چایی فراوان از 1403

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۲۰ ب.ظ

این وسط که برای ازادی نت، انتظار میکشید بیاید و یکی از پستهای طولانی من رو بخونید. خیلی خوب گذری داشته باشیم به یه سال پیش، قبل از اینکه امسال هم تموم بشه.

برگزیده‌ای از پستهای کوتاه از وبلاگ خوابم میاد. مثل همیشه امیدوارم اگه خوندید، خوشتون بیاد.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۵ نظر

یه ذره

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۳۰ ب.ظ

میدونستید امروز روز  دهمین و هفته دوم بی نتی هست. جالب اینجاست که دو روز دیگه هم بهمن میشه. بعد یه عده میگند خدا نت را ازاد کرد. خخخ.

دقیقا شبیه به اون معتادهایی شدم که دنبال یه ذره مواد اند. هر وقت هم که تو قلبم التماس میکنم که یه ذره این نت رو باز کنید. یاد دو تا خاطره می افتم. از اونجایی که گوش تو بیان زیاد شده، بیاید برای تون تعریف کنم.

خاطره اول برمیگرده به همین تابستانی که گذشت. داشتیم برای مهمونی اماده میشدیم. من درست کردن موهام رو گذاشتم برای اخر که اون لحظه برق رفت. جالب اینجاست که هنوز به رفتن برق ما مونده بوده. من به کنار، ماشین تو گاراژ بود و در گاراژ هم کنترلی (یا برقی) بود. 

اون لحظه مامانم زود زنگ زد به شرکت برق و گفت که میشه یه لحظه وصل کنید، ما ماشین مون داخل اخه!!!! 

مسئول هم از پشت تلفن گفت که نمیشه خانم. محله شما رو دارند دکلی چیزی مثل این وصل میکنند که یادم نیست الان و برای چند دقیقه برق قطع شده. بابا که این رو شنید گفت که یه بار هم اینجوری شده بود، پس یه چند دقیقه صبر کن الان میاد. 

ما یکم صبر کردیم و حدس بابا درست دراومد و برق اومد ما هم زود زود کارهای برقیم مون رو کردیم. 

بعد از اینکه از مهمونی اومدیم از بابا پرسیدم که برق سروقت رفت. گفت اره. خخخخ.

و خاطره بعدی.

این خاطره برمیگرده به یه برنامه تلویزیونی تو ترکیه به اسم surviver هست. که ما زمان کرونا نگاه میکردیم. بازی یکمی شبیه به اسکوئید گیم هست ولی با حضور ورزشکارها و بدون خون ریزی. تو یه جزیره ای دو تیم از شرکت کنندگان، بازی های ورزشی انجام میدند و هر تیمی که ببره، جایزه اون روز رو میبره. جایزه هایی مثل غذا یا گردش و چیزهای دیگه. بازنده  هم گریه و زاری میکنه.

مثل ایشون

اینجا، تیم این خانم خیلی وقت بود برنده نشده بود. به خاطر همین خیلی گشنه و بدون چایی بود. به خاطر همین داره گریه میکنه که یه ذره هم که شده بهش چایی بدند. الان ما هم مثل ایشون داریم گریه و زاری میکنیم:"""""""""""""""(

خانم میگه اعصابم داغون (یا ناامیدم.) لطفا مثل انسان بهم یه چایی بدید....یه چایی یا قهوه. واقعا داغونم.
 

+میگند فردا وصله و پس فردا هم وصلتره. ولی واقعا نگران نباشید،چون خودشون هم که دوست ندارند بیشتر از این ضرر کنند.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۳ نظر

a=[ ]

شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۴۲ ب.ظ

میدونی الان بهترین کار تو این روزها چیه؟ 

اینکه یه قلم و کاغذ ور داریم و یه لیست از کارهایی که دوست داریم بعد از ازادی نت انجام بدیم و یه لیست دیگه برای کارهایی که به نت نیاز ندارند.

 البته یکی هم نیاز داریم برای کارهایی که به نت نیاز دارند. در اون صورت که میتونیم یه راه افلاین برای بعضی از کارها پیدا کنیم.

اینجوری به زندگیم مون قبل از وصل شدن نت یه نظم کوچولو نداشته میدیم و دیگه الکی تو نت نمیچرخیم. 

درسته تو نت الکی چرخیدن هم گاهی لازمه. البته اگه یکی از اون پستها ی ایستاگرامی مثل مامانم جلو چشمم ظاهر نشه و برای دو دقیقه الکی چرخیدن بگه که داری زیادی میچرخی.

مثلا من دلم برای یه ترانه که همیشه از یوتوب گوش میکردم، تنگ شده و دارم ناله و زاری میکنم که ای کاش قبلا دانلودش میکردم ولی متاسفانه دست هرکسی ماشین زمان نمیدند که بره به گذشته پس بهتره به سو سوی اینده، جوابهای مثبت بدیم.

به قول یکی از بیانی ها فکر نکنم دیگه بیشتر از این نت رو قطع نگه دارند چون نه تنها از لحاظ کار و بار انلاین به بیشتر افراد خسارت رسونده بلکه به خودشون هم خسارتهای میرسونه.

پس بیاد و قلم و کاغذ ور دارید و لیستهای لازم رو بنویسید.

پ.ن: اره من زیادی خوشبینم. ما رو نخور.

پ.ن2: عنوان یعنی فهرست تو زبان پایتون. فکر کنم تو بیشتر زبانهای برنامه نویسی هم به همین مدل نوشته بشه.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۱ نظر

نظری ندارم

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۱۴ ب.ظ

راستش من چیز برای گفتن تو این روزها ندارم. دارم ها ولی میدونم که اگه بگم اول یه عده بیکار بی‌سواد که از اکسپلور ایستا به اکسپلور بیان مهاجرت کردند، میاند جوری با فوش جوابت رو میدند که با خودت میگی که ازادی بیان واقعا چیه؟

بعدش ادم حسابی ها میاند جلو که لای تاریخ قطور ایران رو خوب باز کردند. با اینکه اینها هم دو جهبه میشند و اگه به هرکدوم جواب بدم. از نظر اونها متعلق به اون یکی طرف ام. ولی بحث کردند با اونها بهتر از هرچیزییه. شاید باعث بشه به خودت شک کنی.

 اره، دنیای قاطی پاتی شده. یعنی بود فقط داره خودش رو بهتر نشون میده.

از طرفی هم نمیخواستم چیزی بگم چون میخواستم بین پستهای سالهای مختلف ردی از 1404 نباشه ولی انگار 1404 میخواد که این وسط باشه وگرنه من رو خفه میکنه. فکر کنم این سال ماری بود که ما رو گزید. فکر کنم این زودیاک چینی به درد ما ایرانی ها نخوره. و همون طور که میدونید مار خیلی نشانه  خوبی تو  ادبیات و اعتقاداد ایران نیست. 

البته در مورد سال بعدی که سال اسب هم هست نمیشه همچین چیزی گفت. چون یا باید بلد باشیم این اسب وحشی رو رام کنیم یا اینکه بشینیم و با یورتمه هاش حساب مون رو برسه. اینکه اسب اهلی دو دستی بدند دستمون هم زیادی خیلاتی هست.

من دوست نداشتم با پستهای قدیمی حالتون رو خراب کنم یا اینجور دیده بشم که هیچ اهمیتی به این اوضاع نمیدم. به خاطر همین تاریخ و ساعت رو دور میزنم تا تو اکسپلور بیان یا همون وبلاگ های بروز شده، دیده نشه.  همین که دنبال کننده هام ببیند برام بسه. 

این وضعیت هم احتمالا تا هفته بعدی هم ادامه پیدا کنه. چون دیگه یه عده هم شورش رو در اوردند. از یه طرف کسایی میگند ما حقمون خورده شده و ازادی بیان و فلان میخوایم. بعد همون یه عده همین رو بهمونه میکنند و میرند به اعتقادات یه بی زبونی، بی احترامی میکنند. و اینجوری دقیقا مثل یه نفر دهن هردو طرف رو با نوارچسب میبندند و کاسه هاشون رو تو سر ما خرد میکنند.

پ.ن: الان یکی میاد به چرت و پرتهام نظری میده که اشتباه فکر میکنی و فلان. باشه، هرکی یه فکری داره و تا زمانی که به روی کاغذ نیاره، نمیتونی متهمش کنی و بس.

پ.ن2: راستی پستهای 1402 از وبلاگ قبلیم، تموم شد. نمیدونم کی بریم 1403 شاید ماه بعدی. اگه باشه. اگه بودم. 

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۵ نظر

کتابهایی که تو 1402 خوندم

سه شنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۰۷ ب.ظ

خوش اومدید به پست کتابی که از سال 1402 به اینجا منتقلش کردم. برخلاف دو سال پیش یعنی 1400 و 1401 من برای هر کتاب یا دو کتاب، یه پست مخصوص میزاشتم و براساس اسم کتاب یه عنوان مثلا کتابخانه‌ای که نیمه شب بازه یا پیترپن استخوونی یا شاید هم اسم خود کتاب رو میزاشتم. 

تو 1402 به چالش کتابخونی از طرف هیرایی عزیز تو بیان، دعوت شدم. این چالش رو که هلن خانم تو بهار تو بیان اجرا کرد. این سال هم هیرایی مدل تابستونی ش رو اجرا کرد. اینطور که کتابهایی که امسال خوندی رو تو این پست معرفی و نقد میکنی. 

از اون سال به بعد هم دیگه من کتابهای یک سال رو تو یه پست نوشتم. امیدوارم از این لیست هم خوشتون بیاد و به ترتیبی که میتونید بخونید، کتابهای 1402 شامل:

1.راهنمایی کشف قتل از یک دختر خوب

2.مرگ خانم وستاوی

3. شهر خرس

4.مانگا  سیتروس یا مرکبات

5.مغازه خودکشی

6. کمیک مرز

7.مطالعه در اسکارلت یا اتود در قرمز لاکی

8. مانگا تیغه شیطان یا شیطان کش

با تشکر از هیرایی عزیز، که من رو به این چالش دعوت کرد

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۰ نظر

الهی خوشبخت بشی.

سه شنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۴، ۰۳:۰۸ ب.ظ

«الهی خوشبخت بشی.»

این جمله رو خیلی شنید ولی تا حالا از خودتون پرسیدید که من که خوشبخت هستم. منظورش چی؟؟

بیشتر افراد این جمله یا ارزو رو به ازدواج معنی میکنند و بیشتر مردم هم همین منظور رو دارند. ولی اگه کسی نخواد ازدواج کنه یا خوشبختی رو تو ازدواج نبینه چی؟؟

شاید اونها در مقابل این جمله فقط یه لبخند مصنوعی بزنند و تو ظاهر بگه ممنون ولی تو باطن این ارزو که از ته قلب اومده رو دفع کنه.

من اینکار رو کردم و فقط برای یک لحظه احساس بدبختی تو زندگی عادی‌م کردم و از اون روز به بعد وقتی کسی بهم گفت، الهی خوشبخت بشی.

من تو ظاهر یه لبخند میزنم و میگم ممنون ولی تو باطن میگم تو درس و زندگی نه فقط در ازدواج.

در واقع نیروی مثبتی که برای من فرستاده رو دفع نمیکنم، عوض ش به شکل دیگه ای از انرژی مثبت، تغییر ش میدم.

پس این نیرو ی مثبت رو، حتی اگه به انرژی و این جور چرت وپرت ها ایمان ندارید، حداقل باطن اند پسش نزنید.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۲ نظر

یک پست با چایی فراوان از 1402

دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۴۹ ب.ظ

خب حالا که هستید و امتحانات هم احتمالا افتاده عقب. من هم پستهام رو زود زود بزارم. البته اینکارم برای بی‌اعتنایی به حال کشورم نیست. بلکه فقط به خاطر بسته شدن وبلاگ قبلیم و شروع کردن پستهای جدید در سال جدید، میخوام که سریعتر به اون روز برسم.

پس فکر نکنید که بیخیال یا بیفکر یا القاب دیگه‌ای که به فکر تون میرسه هستم. صرفا فقط سرعت خودم رو میبرم جلو.

این پست هم، برگزیده ای از پستهای چای کیسه‌ای وبلاگ خوابم میاد در سال 1402 هست. مثل همیشه اگه خواستید، پست رو بخونید وگرنه هیچ اجباری در خوندن و یاد اوری اون روزگار نیست.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۵ نظر

شوالیه ای از جنس ماه

شنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۱۸ ب.ظ

از اونجایی که امروز یه هفته جدید ولی خبر جدید از حال خوب کشورم نیومده. به احتمال زیاد هم حالا حالا هم اون فردا خوب قرار نیست به این زودی ها بیاد.

خودم هم خوشم نمیاد دست رو دست بزارم. گفتم حداقل پست گزاری رو طبق برنامه یعنی یدونه در هفته، رو ادامه بدم. 

این پست یکی از پستهای برگزیده سری پستهای ۱۴۰۱، از وب قبلیم یعنی خوابم میاد هست. یه نقد و بررسی از سریال بهاری اون زمان یعنی شوالیه ماه هست.

فیلم و سریال های دیگه‌ای هم اون زمان نگاه کردم و نوشتم ولی این یکی خیلی خاص بود، به خاطر همین فقط این رو از اون زمان ور داشتم و اینجا باز نشرش کردم.

مثل همیشه اگه خواستید پست رو بخونید.

امیدوارم ازش لذت ببرید.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۷ نظر

با زیزی در 1401

شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۷ ب.ظ

این پست یه پست خاطره‌ای از پستهای برگزیده وبلاگ خوابم میاید در سال 1401 هست و قصدی خاصی از بیتوجه به شرایط نداریم. به امید روزهای بهتر، کشوری سالمتر.

خلاصه پست هم در مورد سه ماه اخر دانشگاه بعد از بیماری همه گیری کرونا ست و سه تا از گروه های کیپاپی محبوبم. پس اگه دوست داشتید، بخونید. خیلی ممنون که هستید.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۰ نظر

پستی از جنس چالش1401

دوشنبه, ۹ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۵۰ ب.ظ

 روح خودم هم خبر نداشت که 1401، چالش رفتم و اصلا هم یادم نیست کی برگزار کرد، کی دعوت کرد، خودم شرکت کردم یا نه. هیچی یادم نیست.

دو تا چالش. اولی در مورد خودمه و دومی در مورد وبلاگ. خوب، مثل همیشه امیدوارم خوشتون بیاد.

پ.ن: الان که تو ماه دی و امتحانات هستیم سعی میکنم، یدونه پست بزارم ولی از ماه بعدی دو تا تو یه هفته میزارم تا بتونیم بهار رو با پستهای جدید شروع کنیم. ممنون که هستید.

  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • ۰ نظر